یادی از شهید بهشتی

با بی ادبی  بلند شد و شروع کرد به توهین کردن به شریعتی

شهید بهشتی سرخ شد و گفت:حق نداری راجب یک مسلمان اینطور حرف بزنی

هول شدند و چند نفر حرف تو حرف آوردند که یعنی بگذریم.

گفت: شریعتی که جای خود!

غیر مسلمان را هم نباید با بی‌ادبی مورد انتقاد قرار بدیم.

بازسازی دنیا

پدر روزنامه می خواند.اما پسر کوچکش مدام مزاحمش میشد. حوصله ی پدر سر رفت و صفحه ای از روزنامه را

که نقشه جهان را نمایش میداد جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش داد.

بیا !کاری برایت دارم. یک نقشه ی دنیا به تو می دهم .ببینم می توانی آن را به طور دقیق همان طور

که هست بچینی؟دوباره سراغ روزنامه اش رفت. می دانست پسرش تمام روز ،گرفتار این کار است.

اما یک ربع ساعت بعد پسرک با نقشه ی کامل برگشت.

پدر با تعجب پرسید: مادرت به تو جغرافی یاد داده؟!

پسرجواب داد: جغرافی دیگر چیست؟

پدر پرسید: پس چگونه توانستی این نقشه ی دنیا را بچینی؟

پسر گفت: پشت همین صفحه ، تصویری از یک آدم بود .

وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم ،دنیا را هم دوباره ساختم.

        آموخته ام......

از امام حسین (ع) آموخته ام که...............


(جای خالی را شما پر کنید)

مَحرم مُحرم (بخش چهارم)

سلام دوستان بخش چهارم سخنان خانم کامکار درمورد محرم رو براتون آماده کردم .

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟!

خانم کامکار میگویند: یکی از بزرگترین درسهای من از امام حسین (ع) در زندگی روزانه ام این بوده که چکار باید بکنم، یعنی این بایدی را که دارم ،این باید را چگونه انجامش دهم،شیوه ی کارم برای انجام دادن چگونه باشد.بطور مثال من به فرزندم میگویم درس بخوان درست موقعی که فرزندم نشستد و دارد تلوزیون نگاه میکند!دخترم ،پسرم درس بخوان ،چرا مشقت را نمی نویسی؟بچه می آید با دفتر و کتابش همانجا جلوی تلوزیون مشغول میشود،دو تا چیز می نویسد یک چیز میشنود ،بد خط مینویسد،خوب این باید را ما به شیوه ی نادرست انجام دادیم ،بنابراین نتیجه ی که میخواهد حاصل شود قطعاً نتیجه ی درستی نیست!حال شما ببینید امام حسین (ع) با چه برنامه ریزی با چه آگاهی با چه روانشناسی اجتماعی نتیجه ی درستی حاصل میکنند.ایشان میدانستند این آدمها از چه نوعی هستند چه شیوه ای را قرار است بکار بگیرند ولی میدانستند چکار باید بکنند و به چه شیوه ای انجام بدن تا نتیجه حاصل کنند.

خانم کامکار می گویند: یکی دیگر از درسهای من از امام حسین (ع) این بود که زندگی را دوست داشته باشم و عاشق باشم چرا که عشق و تنها عاشقی کردن است که قادر به درک کردن است. یعنی اگر من میخواهم فرهنگ عاشورایی را که شعارش را میدهم که دلم میخواهد زینب گونه رفتار کنم این باید عاشقی در کنارش باشد،اصلاً شما ببینید چه چیز را حاضرید از دست بدهید ؟خیلی ها ممکن است بگویند ما حاضریم همه چیزمان را از دست بدهیم !خانم کامکار می گویند : وقتی من به خودم رجوع کردم دیدم اگر من بچه ام 2درجه تب کند تو سرزنان نمی دانم چکار کنم این دکتر ببرم آن دکترببرم تبش بیاید پایین به هرکسی زنگ میزنم که چکار کنم؟ وای دوستان من نمی دانم بانو زینب چه شرایطی داشتن؟یعنی اصلاً نمی دانم اگر الان روزی بود که به من میگفتن امروز روزیست که تو می توانی دنبال این کاروان بروی آیا من شهامتش را داشتم؟از همه چیزم بگذرم؟و بسیار هم آگاهانه؟اصلاً اتفاقی نبوده که بگویم که بانو زینب در عمل انجام شده قرار گرفتن. این حادثه وقتی می گویند حماسه است جداً حماسه است.

ادامه دارد..................

بخشی از سخنان سرکارخانم شیده کامکار روانشناس برنامه ی تصویر زندگی

مَحرم مُحرم (بخش سوم)

سلام دوستان بخش سوم سخنان خانم کامکار درمورد محرم رو براتون آماده کردم .

ما در مبحث  قبلی گفتیم که انشالله در این ماه یک اسرار مگویی را با خدا درمیان بگذاریم که مَحرم مُحرم شویم اما از آن مَحرمهایی شویم که وقتی نشستیم  و از روز اول دعا ها و کارهایی که دوست داشتیم در رابطه با این ماه انجام دادیم بگوییم این بخش معنوی ماجرا بود.حال امام حسین قیام کردن و آمدن بیرون ،خوب حال که از درب خانه می آیم بیرون زیارت عاشورا چه دستورات اجتماعی به من داده؟!یعنی منی که عربی ام زیاد خوب نیست معنی زیارت عاشورا را بخوانم که زیارت عاشورا گفته چکار کنم؟ مبارزه با چه چیزهایی کنم؟و اول هم از خودم شروع کنم نه اینکه تا آمدم بگم آقای فلانی شما چرا اینطور صحبت میکنید؟ فکر کنم ببینم من چگونه برخورد کردم که آقای فلانی در باز خورد رفتار من اینگونه صحبت میکنند ؟یادمان باشد همه ی ما انسان های معمولی هستیم که احتیاج داریم سرمشقهامان راه درست زندگی اجتماعی را به ما نشان دهند.نکته ی بعد اینکه:از خانواده ها این خواهش را دارم که بگذارید دخترخانم هایتان در خانه بدانند که حضرت زینب یک پیام آور ندیدها و نشنیده های کربلا بودن !یک بانویی بودن که یک کاروان را رهبری کردن ،این میشود که ما بدانیم چطور در یک شرایط سخت همه ی آدمها یک خانواده میشوند.

سعی کنیم امسال یک جور دیگری مَحرم بشویم در حرمت ماه مُحرم انشالله.

ادامه دارد..........

بخشی از سخنان سرکار خانم شیده کامکار روانشناس برنامه تصویر زندگی

مَحرم مُحرم (بخش دوم)

سلام دوستان بخش دوم سخنان خانم کامکار درمورد محرم رو براتون آماده کردم انشالله دوست داشته باشید:

نکته اول:

این ماهی که پیش روست ماه حریم داریست

یک بخش ویژه این ماه مربوط به حریم های اخلاقی ماست

.بطور مثال: اگر در مراسمی عزاداری شرکت کردیم و دیدیم شخص دیگری وارد می شود که

میان سال است جایمان را به او بدهیم نه آنکه بزرگتر بنشینیم که راحت تر باشیم

نکته دوم: امام حسین (ع) فرمودند: قیام من به واسطه امر به معروف و نهی از منکر است

.این امر به معروف و نهی از منکر را از خود شروع کنیم

این ماه ماهیست که جنگ درش حرام است

پس اول از دوست داشتن خودمان شروع کنیم ، اول جنگ با خودمان را تمام کنیم

بزرگترین جنگ ما با خودمان است.

ما گاهی آنقدر از دست خودمان عصبانی هستیم که به دیگران بی ادبی میکنیم ،

وقتی با خود خلوت می کنیم عذاب وجدان داریم که چرا اینگونه برخورد کردیم ،

پس اول جنگ با خودمان را تمام کنیم تا شاید بعد بتوانیم دو کلام اثر گذار بگوییم

و چون با خودمان دوستیم کاری کنیم که دیگران نیز با خود آشتی کنند

بیایید یک کاری کنیم که به خودمان بدهکار نباشیم که بعد رویمان بشود بگوییم

ما دو کار مثبت جهت امر به معروف خود کرده ایم پس امام ما حتماً ازما راضیست

چون در قرآن آماده که ما از هرکس به اندازه ی وسعش انتظار داریم

خدایا تو شاهدی که ما تلاش کردیم در این ماه یکی از رفتارهای اجتماعی ناپسندمان را از خودمان دور بکنیم

نکته سوم:که اگر امام حسین شهادت را برای زندگی انتخاب کردن این به معنای

بی ارزش بودن زندگی نیست اتفاقاً ایشان قبل از اینکه استاد شهادت باشند

استاد زندگی کردن بودند اما حاضر نشدند زندگیشان را با یک بیعت خراب کنند

اما ما پیروان ایشان روزانه با خیلی چیزها بیعت میکنیم

حتماً لازم نیست بیعت با آدم ها باشد

ما روزانه ممکن است با خانه ی مان بیعت کنیم با اموالمان بیعت کنیم

با مقاممان بیعت کنیم باعلمی که داریم و با تمام چیزهای کوچکی

که خداوند می فرمایند اینها امانت در دستان ماست

آنقدر واقعی تصورشان میکنیم که تنها با اینها بیعت میکنیم

که نه حسینی گونه است و نه زینب گونه

نکته چهارم: علت قیام امام این بود که مثل همیشه زندگی نکنیم ،به هرچیز تن ندهیم ،

زندگی با ذلت نخواهیم ،لا اقل مرگ با افتخار داشته باشیم

هر مرگی از اخلاق های بد ما که از ما دور شود یک بخشی از غزتی است

که خداوند به آن وعده داده یقیناً شکوفایی خواهد کرد

امیدوارم این چند روزی که درپیش داریم شروع کنیم یک اسرار مگویی را با خداوند

در میان بگذاریم که مَحرم مُحرم شویم

انشالله.

این مطلب ادامه دارد..........

بخشی از سخنان سرکار خانم شیده کامکار روانشناس برنامه تصویر زندگی


شهید هر روزه

خدایا چگونه قلم در وصف حسین تو بسراید وقتی توان نوشتن کم می آورد

چگونه باید نوشت وقتی من جز نادانی خودم برروی کاغذ نمی توانم به چیز دیگر اعتراف کنم.

از کجا باید شروع کرد ویاد گرفت

وقتی عمق فاجعه کربلای من امروز است

درد از آن جایی شروع میشود که

وسعت عمق بیکران امربه معروف ونهی از منکر را نمی فهمم، که سر باید داد در این راه

آخ که نمی فهمم و

به همین جمله بسنده میکنیم که هرکس را در گور خویش می گذارند ،

عیسی به دین خویش موسی به دین خویش

آخ خدا که عمق فاجعه کربلا ایجانست که مولایم سرش را بدهد

ومن بی تفاوت از کنار امر به معروفها میگذرم و با پاسخی حقیر نفس سرکشم را

آرام میکنیم که دخالت در امور شخصی دیگران ممنوع.

کم می آورد ابعاد ذهن پوچ من در قبال مردی که آرمانش به وسعت تمام دنیا بود.

او چگونه دنیا را دید که من حقیر نمی توانم جای رد نگاه مولایم را بگیرم

تا به سر منزل مقصود رسم .

و به خود خداوندیت قسم که اگر میدانستم به هرقیمتی زندگی نمی کردم

خدایا من ازحسین تو هیچ نمی دانم و ادعای دانستنم را پشت جملاتی شیک

که در برش تخریب بزرگی نهفته است

پنهان میکنم و بدون هیچ تفکری آن را لق لقه ی زبانم میکنیم

درد آور است شرح حال حسین تو از بر زبان شیکم

که آن را تیتر بزرگ روزنامه ام میکنم :

"به جای گریستن به حال حسین ، نگریستن داشته باش"

نمی دانم گریستن را زیرسوال می برم یا نگرسیتن بدون گریستن را ؟!

خدایاچرا من یادم میرود حماسه ای که 14 قرن است زنده مانده

چطور زنده مانده؟

چرا یادم می رود که عزاداری حسین تو بود که مرا به نگرسیتن رسانید

چرا که هرساله در دنیا بدتر از حسین تو کشته میشوند ویک بار عزاداری برای

آنان تا زنده بودن من بس است.


خدایا مگر نه اینست که حسین تو در این دنیا هر زجری را پذیرفت الا ذلت

مگر نه این است که دردانه تو تشنه از دنیا رفت ،بدنش مجروح شد و سر مبارکش از بدن جدا

تا من نه تنها به حال اینها بلکه با شنیدن ذکرمصیبت ها به فکر فرو روم

که آرمان او چه بوده که حاضر شده تمام این سختی ها را به جان بخرد

مگرتشنگی حسین ،زخم حسین ،سر بریده حسین همه پیام دهنده آرمان او نیست

که من را به تفکر وا دارد ؟

اما چرا من مصیبت ها ی مولایم را کم رنگ میکنم تا افکارش پررنگ شود غافل از اینکه

این دو در کنار هم معنا پیدا میکند .

چرا من تلاش دارم حسین را غافل از این دومقوله تعبیر کنم.

خدایا درد من فارغ از امر به معروفها و گریه ها و نگریستن هاست که که در وصفش عاجزم

اما آیا در تعبیر عزاداری دردانه تو نیز عاجزم؟؟

من نه از حسین تو هیچ می خوانم و نه می دانم

که اگر می خواندم و می دانستم مقتل های دروغین را رسوا میکردم

و برای قاسم 13 ساله سفره عقد نمی چیدم!

وبرای مادر علی اکبر از مدینه تا کربلا نذر ریحان نمی کردم!

خدایا من نام مبارک حسین را نمی فهمم و برایش ارزش قائل نیستم چرا که در

نام مبارکش خدشه که هیچ خنجر وارد میکنم و در وصف نوحه خوانی نام او را همانند

پارتی های شبانه پشت هم یک ریز تکرار میکنم

که دیگر حسینی شندیده نمی شود جز سین .

و در ذکر مصیبت حسین تو هر آنچه به مخیله دروغ افکنم میرسد بر زبان جاری میکنم

تا اشک عزادران تو رابه هرقیمتی ولا دروغ در آورم .

ودر تعریف ذکر مصیبت حسین تو ملودی های غربی را تنظیم اشعارم میکنم

تا جو عزاداران تو را به جایی کربلایی کردن لس آنجلسی کنم.

خدایا من از مراسم محرم تو هیچ نمی دانم که اگر میدانستم به یک نذر

خرمای حسین تو بسنده میکردم اما من غافل تر از آنم ......

چرا که حرص و طمع خوردن مرا وا میدارد در چندین صفوف به ایستم تا مبادا

در گوشه چینی ذخایریک هفته ایم یک ظرف کم باشد.

خدایا من از حرمت محرم تو هیچ نمی دانم و دل یزید تو را بیشتر از حسین تو شاد میکنم

وقتی در صفوف دسته حسینی تو می ایستم گویی در صف فشن تی وی ایستاده ام!

وهر آن نوبت من است که به روی صحنه روم و جلوه گری کنم.

خدایا برای قهرمان نشان دادن عباس تو علمی را بلند میکنم به وسعت تمام ناتوانی ام که در

برش چیزی جز تخریب جسم خود ندارم .

و صدای سنج وطبلم را تا پاسی از شب می کوبم

که هر آدم خفته ای را به ناسزا علیه خود تشویق کنم و حرمت حسین تو را زیر سوال برم.

خدایا نداستن من یکی دو تا نیست

حال تو بگو چگونه قلم در وصف حسین تو بسراید وقتی من انقدر گمراهم.

خدای من.......

من........من........

من با تمام ندانسته هایم تنها یک چیز را می دانم و به آن اعتراف میکنم

که حسین تو هر روز شهید میشود.

سلام خدا بر اباعبدالله شهید هر روزه.

 نویسنده:آزاده


مَحرم مُحرم(بخش اول)

سلام دوستان از اونجایی ماه عزیز محرم در پیش روی ماست  ترجیحاًدر این ایام عزیز .بازهم مجموع صحبتهای خانم کامکار رو براتون آماده میکنم انشالله دوست داشته باشید ،من خیلی نکات خوبی در ایام  از این بانوی بزرگوار آموختم انشالله شما هم همراه من باشید.

ما در این ایام بسیار محترمی که پیش رو داریم خیلی ها بیمه معنوی میکنند خودشان راحتی اگر شده به اندازه نیم کیلو قند یک ذره شکر و........... بیمه بزرگوران اهل بیت میشوند.خانم کامکار می گویند: من وقتی در اینترنت چرخ میزنم نگاه که میکنم میبینم چقدر جوانها سایتهای ویژه ای در ارتباط با ماه محرم درست کرده اند و چه اتفاقات خوبی دارد در فکر نسل جوان رخ میدهد که ماه محرم ماه فقط عبادت نیست! ماه حرکت ،ماه جنبش و جوشش است.تا یاد بگیریم امام حسین علیه السلام پای عقیده ی صحیح شون ایستادن.

مطلب دیگر اینکه آدمی زاد خاطرهایش حفاظت از آن چیزهایست که دارد .خیلی مهم است رفتار شناسی ماه محرم،یعنی بنشینیم دو تا کتاب بخوانیم یا در اینترنت مقاله بخوانیم در مورد محرم و در واقع حافظ این دست آوردها باشیم.در زمینه رفتارشناسی معنوی که دینمان بهمان می دهد خیلی نگهبان و نگهدار یافته هامان باشیم .

میگویندسن و سال آدمها بر مبنای باورها و اعتقاداتشان است.

یعنی چقدر شما پای اعتقاداتان می ایستید و ماه محترمی که پیش رو داریدشما را به سن و سال درستتان می رساند که چقدر باورها و اعتقاداتتان هستند که رفتارهایتان را شکل می دهند نه جوی که مُد ایجاد میکند.بنابراین ببینیم چقدر می توانیم فراوانی درستی از رفتار داشته باشیم و پای این  قیامی که انجام شده به ایستیم و قیام کنیم برای فکرهای درست و درست فکر کردن.دوستان بازهم تاکید میکنم خیلی مهم است بین فکر کردن درست و درست فکر کردن چون اگر فکر درستی وجود نداشته باشد شما خیلی زمان طولانی را طی میکنید تا بخواهید به درست فکر کردن برسید.

این مبحث در ایام محرم ادامه دارد.....

بخشی از سخنان روانشناس خانم کامکار در سال89دربرنامه تصویرزندگی

خاطره ای کوتاه از شهید ابراهیم هادی




 در یکی از مغازه ها مشغول کار بود .
یک روز در وضعیتی دیدمش که خیلی تعجب کردم.
دوکارتن بزرگ اجناس روی دوشش بود.جلوی یک مغازه کارتن ها را روی زمین گذاشت.
وقتی کار تحویل تمام شد .جلو رفتم و سلام کردم .بعد گفتم: آقا ابرام برای شما زشته ، این کار باربرهاست نه کار شما!نگاهی به من کرد و گفت:کار که عیب نیست،بیکاری عیبه،این کاری هم که من انجام میدم برای خودم خوبه،
مطمئن میشم که هیچی نیستم.جلوی غرورم رو می گیره!
گفتم :اگه کسی شما رو اینطوری ببینه خوب نیست!شما ورزشکاری و.........خیلی ها می شناسنت.
ابراهیم خندید و گفت: ای بابا ، همیشه کاری کن که، اگه خدا تو رو دید خوشش بیاد نه مردم!

نگرشی دوباره به سریال کلاه پهلوی

نگرشی دوباره به سریال کلاه پهلوی

هفته هاست که بعد از سریال زیبا و موفق شوق پرواز مهمان

سریال کلاه پهلوی شده ایم

زیباست بدانیم شرح حال مملکتمان را فارغ از خواندن و زیرو رو کردن 

قفسه ها و کتابها ی خاک خورده ی تاریخی

به جرائت می توان گفت:

بحث فرهنگ که جنبه اصلی این سریال  است

می تواند نشانگر تغییر فرهنگ امروز هم باشد

کلاه پهلوی نه تنها به زوایای مختلف فرهنگی زمان رضاخان و محمدرضا شاه می پردازد

بلکه روند نفوذ تغییر فرهنگ و اثرپذیری مردم را در هر زمانی را نشان می دهد

یکی دیگر از زوایای این سریال پرداختن به رنگ استعمار است

و اثر پذیری و نشان دادن زوایای مختلف انگلیسی ها 

که شاید تا دیروز برخی  براین موضوع واقف نبودند!

 و یا نقش پر رنگ انگلیس را کم رنگتر از اینها می دیدند

این سریال توانست 

 انگلیس را پرنگتر از مداد رنگی ترسیمش کند

این سریال تنها سریالیست که نه تنها به مبحث فرهنگ

و استثمار پرداخته بلکه به زوایای نماد گرایی و فراماسونری  که شاید تا به دیروز

کمتر کسی از آن اطلاع داشت پرداخته که این جای بسی تقدیر است

و یا وقایع ای مانند جنگ جهانی ،متکی بودن به غربی ها بی حجاب کردن بانوان

و..............................روند بسیار خوب این سریال است.

 وخوب است بدانیم شرح وقایعی که پهلوی ها بر سر این مرز و بوم آوردن که هنوز

بعد از گذشت 35سال از رو نمی روند و خود را به هر وسیله ای توجیه میکنن!!!

اما به قول استاد شهیدمان مرتضی مطهری:

هدف وسیله را توجیه نمیکند!

و چون توجیه نمی کند  از سویی که تقدیر از این سریال داریم از سوی دیگر نقد هم داریم

و نقد ما این است که آیا  برای افشا کردن دودمان گندیده پهلوی آیا انقدر لازم است

که به هر آتشی زد تا خاکستر شد؟

اگربه  بخشی از زوایای دیگر این سریال هم توجه کنیم متوجه نکات منفی  ریز و درشت هم میشویم!

یکی از نقطه ی ضعف این سریال پل ارتباطی بین بازیگر و مخاطب یعنی دیالوگ است

متاسفانه دیالوگها در این سریال ضعیف  است که برای رساندن هدف خود هدف دیالوگ میشود

یعنی  اصلاً جایی برای فکر کردن و تحلیل کردن و پردازش برای مخاطب نمی گذارد

و یا برای نشان دادن بی عفتی و بی بندباری

 روابط آزاد و صحبتهای رکیک و سرور مشروب و مست کردن و تجاوز و غیره را علنی میکند

تا قبح زشتی ها ریخته شود.

چراکه شیطان نقشش در آخر و الزمان ریختن قبح گناه است

 هیچ کس در هیچ کجای تاریخ فساد زمان پهلوی ها را منکر نمی شود

اما اینکه زوایه این سریال علنی به این قضایا می پردازد

و برای نشان دادن فساد پرده دری میکند جای بسی تامل است.

و اما.......................

برای نشان دادن بی حجابی  چرا در این سریال آرایش های صد منی و کت و دامنهای چسبان ولاکهای رنگی هویدا میشود؟

بهتر بود این سریال به زوایای سیاسی بیشتر می پرداخت
 چرا که گاهی اوقات سکانسهایی دیده میشود که نمی توان تفاوت چندانی
بین شبکه فارسی وان با برخی از موضوعات بیش از حد پرداخته  این سریال قائل شد!
آن هم در رسانه ی اسلامی ما!

بهتراست بار دیگر برای نشان دادن تاریخ قدری تامل کنیم !

چرا که به قول شهید بهشتی:
از پلکان حرام نمیشود به بام سعادت رسید!
 

حرفها و نقدها بسیار است .امید است دستندرکاران صدا و سیمای ما برای ساخت برنامه های خود به جنبه های شرعی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی مملکت خود بیش از بیش توجه کنند و برای نشان دادن بی ارزشی ها پا بر روی ارزشها نگذارند.

نویسنده:آزاده