
خدایا چگونه قلم در وصف حسین تو بسراید وقتی توان نوشتن کم می آورد
چگونه باید نوشت وقتی من جز نادانی خودم برروی کاغذ نمی توانم به چیز دیگر اعتراف کنم.
از کجا باید شروع کرد ویاد گرفت
وقتی عمق فاجعه کربلای من امروز است
درد از آن جایی شروع میشود که
وسعت عمق بیکران امربه معروف ونهی از منکر را نمی فهمم، که سر باید داد در این راه
آخ که نمی فهمم و
به همین جمله بسنده میکنیم که هرکس را در گور خویش می گذارند ،
عیسی به دین خویش موسی به دین خویش
آخ خدا که عمق فاجعه کربلا ایجانست که مولایم سرش را بدهد
ومن بی تفاوت از کنار امر به معروفها میگذرم و با پاسخی حقیر نفس سرکشم را
آرام میکنیم که دخالت در امور شخصی دیگران ممنوع.
کم می آورد ابعاد ذهن پوچ من در قبال مردی که آرمانش به وسعت تمام دنیا بود.
او چگونه دنیا را دید که من حقیر نمی توانم جای رد نگاه مولایم را بگیرم
تا به سر منزل مقصود رسم .
و به خود خداوندیت قسم که اگر میدانستم به هرقیمتی زندگی نمی کردم
خدایا من ازحسین تو هیچ نمی دانم و ادعای دانستنم را پشت جملاتی شیک
که در برش تخریب بزرگی نهفته است
پنهان میکنم و بدون هیچ تفکری آن را لق لقه ی زبانم میکنیم
درد آور است شرح حال حسین تو از بر زبان شیکم
که آن را تیتر بزرگ روزنامه ام میکنم :
"به جای گریستن به حال حسین ، نگریستن داشته باش"
نمی دانم گریستن را زیرسوال می برم یا نگرسیتن بدون گریستن را ؟!
خدایاچرا من یادم میرود حماسه ای که 14 قرن است زنده مانده
چطور زنده مانده؟
چرا یادم می رود که عزاداری حسین تو بود که مرا به نگرسیتن رسانید
چرا که هرساله در دنیا بدتر از حسین تو کشته میشوند ویک بار عزاداری برای
آنان تا زنده بودن من بس است.

خدایا مگر نه اینست که حسین تو در این دنیا هر زجری را پذیرفت الا ذلت
مگر نه این است که دردانه تو تشنه از دنیا رفت ،بدنش مجروح شد و سر مبارکش از بدن جدا
تا من نه تنها به حال اینها بلکه با شنیدن ذکرمصیبت ها به فکر فرو روم
که آرمان او چه بوده که حاضر شده تمام این سختی ها را به جان بخرد
مگرتشنگی حسین ،زخم حسین ،سر بریده حسین همه پیام دهنده آرمان او نیست
که من را به تفکر وا دارد ؟
اما چرا من مصیبت ها ی مولایم را کم رنگ میکنم تا افکارش پررنگ شود غافل از اینکه
این دو در کنار هم معنا پیدا میکند .
چرا من تلاش دارم حسین را غافل از این دومقوله تعبیر کنم.
خدایا درد من فارغ از امر به معروفها و گریه ها و نگریستن هاست که که در وصفش عاجزم
اما آیا در تعبیر عزاداری دردانه تو نیز عاجزم؟؟
من نه از حسین تو هیچ می خوانم و نه می دانم
که اگر می خواندم و می دانستم مقتل های دروغین را رسوا میکردم
و برای قاسم 13 ساله سفره عقد نمی چیدم!
وبرای مادر علی اکبر از مدینه تا کربلا نذر ریحان نمی کردم!
خدایا من نام مبارک حسین را نمی فهمم و برایش ارزش قائل نیستم چرا که در
نام مبارکش خدشه که هیچ خنجر وارد میکنم و در وصف نوحه خوانی نام او را همانند
پارتی های شبانه پشت هم یک ریز تکرار میکنم
که دیگر حسینی شندیده نمی شود جز سین .
و در ذکر مصیبت حسین تو هر آنچه به مخیله دروغ افکنم میرسد بر زبان جاری میکنم
تا اشک عزادران تو رابه هرقیمتی ولا دروغ در آورم .
ودر تعریف ذکر مصیبت حسین تو ملودی های غربی را تنظیم اشعارم میکنم
تا جو عزاداران تو را به جایی کربلایی کردن لس آنجلسی کنم.
خدایا من از مراسم محرم تو هیچ نمی دانم که اگر میدانستم به یک نذر
خرمای حسین تو بسنده میکردم اما من غافل تر از آنم ......
چرا که حرص و طمع خوردن مرا وا میدارد در چندین صفوف به ایستم تا مبادا
در گوشه چینی ذخایریک هفته ایم یک ظرف کم باشد.
خدایا من از حرمت محرم تو هیچ نمی دانم و دل یزید تو را بیشتر از حسین تو شاد میکنم
وقتی در صفوف دسته حسینی تو می ایستم گویی در صف فشن تی وی ایستاده ام!
وهر آن نوبت من است که به روی صحنه روم و جلوه گری کنم.
خدایا برای قهرمان نشان دادن عباس تو علمی را بلند میکنم به وسعت تمام ناتوانی ام که در
برش چیزی جز تخریب جسم خود ندارم .

و صدای سنج وطبلم را تا پاسی از شب می کوبم
که هر آدم خفته ای را به ناسزا علیه خود تشویق کنم و حرمت حسین تو را زیر سوال برم.
خدایا نداستن من یکی دو تا نیست
حال تو بگو چگونه قلم در وصف حسین تو بسراید وقتی من انقدر گمراهم.
خدای من.......
من........من........
من با تمام ندانسته هایم تنها یک چیز را می دانم و به آن اعتراف میکنم
که حسین تو هر روز شهید میشود.
سلام خدا بر اباعبدالله شهید هر روزه.
نویسنده:آزاده