مَحرم مُحرم (بخش چهارم)
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟!
خانم کامکار میگویند: یکی از بزرگترین درسهای من از امام حسین (ع) در زندگی روزانه ام این بوده که چکار باید بکنم، یعنی این بایدی را که دارم ،این باید را چگونه انجامش دهم،شیوه ی کارم برای انجام دادن چگونه باشد.بطور مثال من به فرزندم میگویم درس بخوان درست موقعی که فرزندم نشستد و دارد تلوزیون نگاه میکند!دخترم ،پسرم درس بخوان ،چرا مشقت را نمی نویسی؟بچه می آید با دفتر و کتابش همانجا جلوی تلوزیون مشغول میشود،دو تا چیز می نویسد یک چیز میشنود ،بد خط مینویسد،خوب این باید را ما به شیوه ی نادرست انجام دادیم ،بنابراین نتیجه ی که میخواهد حاصل شود قطعاً نتیجه ی درستی نیست!حال شما ببینید امام حسین (ع) با چه برنامه ریزی با چه آگاهی با چه روانشناسی اجتماعی نتیجه ی درستی حاصل میکنند.ایشان میدانستند این آدمها از چه نوعی هستند چه شیوه ای را قرار است بکار بگیرند ولی میدانستند چکار باید بکنند و به چه شیوه ای انجام بدن تا نتیجه حاصل کنند.

خانم کامکار می گویند: یکی دیگر از درسهای من از امام حسین (ع) این بود که زندگی را دوست داشته باشم و عاشق باشم چرا که عشق و تنها عاشقی کردن است که قادر به درک کردن است. یعنی اگر من میخواهم فرهنگ عاشورایی را که شعارش را میدهم که دلم میخواهد زینب گونه رفتار کنم این باید عاشقی در کنارش باشد،اصلاً شما ببینید چه چیز را حاضرید از دست بدهید ؟خیلی ها ممکن است بگویند ما حاضریم همه چیزمان را از دست بدهیم !خانم کامکار می گویند : وقتی من به خودم رجوع کردم دیدم اگر من بچه ام 2درجه تب کند تو سرزنان نمی دانم چکار کنم این دکتر ببرم آن دکترببرم تبش بیاید پایین به هرکسی زنگ میزنم که چکار کنم؟ وای دوستان من نمی دانم بانو زینب چه شرایطی داشتن؟یعنی اصلاً نمی دانم اگر الان روزی بود که به من میگفتن امروز روزیست که تو می توانی دنبال این کاروان بروی آیا من شهامتش را داشتم؟از همه چیزم بگذرم؟و بسیار هم آگاهانه؟اصلاً اتفاقی نبوده که بگویم که بانو زینب در عمل انجام شده قرار گرفتن. این حادثه وقتی می گویند حماسه است جداً حماسه است.
ادامه دارد..................
بخشی از سخنان سرکارخانم شیده کامکار روانشناس برنامه ی تصویر زندگی